در جستجوی یک کودک ، در عوض Covid گرفتم


به عنوان یک روزنامه نگار بهداشت در لس آنجلس در مورد گزارش همه گیری ، من دقیقاً می دانستم که پس از فرود در بیمارستان با ذات الریه با احتیاط باید چه کاری انجام دهم: ایمیل های خداحافظی بنویسم

در طی این سال وحشتناک ، برخی از پیام های اخیر را مشاهده کرده ام. آنها معمولاً متوجه شوهران بودند ، اما نگرانی شماره یک من این بود که چگونه مرگ خودم را برای ماریگولد 3 ساله ام که او را گلدی می نامیم توضیح دهم. چند نفر از من را به یاد می آورید و چگونه می توانید با آنچه برای من اتفاق افتاده است کنار بیایید وقتی من خودم به سختی می توانم باور کنم؟

بعد از اینکه دکتر اورژانس در 17 دسامبر ذات الریه در هر دو ریه من را تأیید کرد ، من را به طبقه بالا به بخش بیمارستان منتقل کردم و در آنجا تزریق رقیق کننده خون ، تزریق استروئید و رمدزیویر انجام دادم و با اکسیژن اضافی که شروع کرده بودند ادامه دادم. ER

بلافاصله پس از درمان ها ، ذهن من پاکتر و تمرکز بیشتری نسبت به 9 روز گذشته از زمان شوهر ، دخترم و همه ما مثبت داشت (و هنگامی که تب خشمگین من شروع شد). همانطور که روی تخت بیمارستانم دراز کشیدم و تلویزیون هم اتاقی ام مشغول بازی بود ، شروع به فکر کردن درباره درک دخترم از مرگ کردم. من یک مبلغ متأخر با یک یهودی ازدواج کردم ، من از نظر خانواده اش در مورد زندگی پس از مرگ استقبال کردم – که بحث او خیلی مهم نیست – اما من نیز ناخواسته بحث مرگ در هالیوود را رد کردم.

تحصیلات پس از مرگ گلدی با فیلم کوکو ، اختصاص داده شده به روز مردگان مکزیک ، آغاز شد که در آن خانواده ها تصاویر اجداد خود را روی محراب خانگی یا عرضه. سپس Over Moon ، در سال 2020 ، برای دختربچه ای در چین آمد که مادر خود را به دلیل بیماری از دست داد و در حالی که شبح مادرش به صورت جرثقیل از وی بازدید می کرد ، برای به سرپرستی گرفتن نامادری جدید تلاش می کرد.

این اولین سوال او را در مورد مرگ من ایجاد کرد.

“آیا شما می خواهید مانند مادر فی فی بمیرید؟” گلدی قبل از بیماری من در ماه نوامبر از من سال کرد. سپس به او گفتم که هیچ کس نمی داند چه زمانی می میرد ، اما من تا زنده هستم او را با تمام وجود دوست خواهم داشت.

سپس گلدی گهگاه می گفت ، “فکر نمی کنم تو خواهی مرد” ، یا اینکه آیا همه ما می توانیم همزمان با هم بمیریم می پرسید – که من به آن می گویم ، “البته!”

علائم پوکی من از 7 دسامبر شروع شد و صبح روز بعد نتایج مثبتی گرفتیم. خوشبختانه شوهر و دخترم تقریباً هیچ علامتی نداشتند ، به جز گرفتگی بینی و یک روز با دمای پایین. اما من با تب شروع کردم که بارها و بارها مرا به 104 درجه می سوزاند. تایلنول و ادویل فقط می توانستند آن را به 100 یا 101 برسانند. من وقتی تب دردناک به اوج خود می رسید ، گریه می کردم و فکر می کردم که آیا خداوند گلدی را در این سال برای مرگ نهایی من آماده کرده بود؟

مشکلات تنفسی من هشت روز بعد شروع شد. ترسناک ترین لحظه در آن زمان زمانی بود که در وسط دوش قرار گرفتم (بعد از چند روز تب عرق بسیار مورد نیاز) و فهمیدم که دارم نفس نفس می کشم. پرده های دوش را از سرم بیرون زدم و به طرف تختم دویدم ، جایی که می توانستم روی شکمم دراز بکشم و سطح اکسیژن خود را دوباره بالا ببرم. همانطور که در آنجا دراز کشیدم ، ضد عفونی کننده هوا ، آغشته به شامپوی مرطوب ، هنوز در موهایم ، پالس اکسی متر 67 را قبل از بازگشت به 92 ثبت کرد. من شروع کردم به فکر کردن در مورد آنچه می خواستم به گلدی در آخرین نامه خود به او بگویم ، اما من خیلی ضعیف بودم. برای نوشتن آن

چگونه غرور یا حماقت یک کودک کوچک را توضیح دهیم؟ من و شوهرم در آرزوی عاشقانه خود برای دادن یک “دوست ابدی” به او ، یک خواهر یا برادر که با آنها رشد کند ، بازی کنیم و با آنها همدردی کنیم و همدردی کنیم ، مانند دو پروانه در حال شعله ور شدن شعله ور هستیم و رویه های باروری خود را تشدید می کنیم. ، حتی همه گیری در لس آنجلس شتاب گرفت؟

اما فکر من این بود: من 35 ساله هستم ، من فرزند دوم می خواهم ، ما بسیار نابارور هستیم و هیچ وقت برای از دست دادن نداریم. این نیروی محرمانه مخفی من در سال 2020 بود ، حتی همانطور که همکاران به من گزارش دادند که چگونه روش های پزشکی انتخابی منابع و PPE را از تلاش می گیرند و چگونه بیماران از قرارهای پزشکی هر نوع برای جلوگیری از قرار گرفتن در معرض ویروس کرونا جلوگیری می کنند.

من همچنین فکر کردم که باید از این سال همه گیری “به طور مولد” استفاده کنم. و چه چیزی می تواند مثمرثمرتر از تولید مثل باشد؟ من می خواستم از وقتم عاقلانه استفاده کنم و انسان دیگری را تربیت کنم در حالی که همه ما در خانه حبس بودیم و از کارهایی که می توانستیم از خانه انجام دهیم برکت داریم.

در ماه مارس ، من یک روش برای برداشتن برخی از پولیپ های رحم برای آماده سازی برای انتقال جنین داشتم. در آن زمان ، موارد پوکی به طور منظم گزارش نمی شد.

آنا و گلدی در روز مادر. در این زمان از سال ، آنا تحت درمان باروری قرار می گیرد تا آماده انتقال جنین در آینده شود. (سیمون گانز)

دو عمل دیگر رحم منجر به انتقال موفقیت آمیز جنین شد ، اما سقط جنین مرا در 8 اکتبر به اورژانس منتقل کرد. در آن زمان ، شهرستان لس آنجلس 278،665 مورد و 6،726 مورد مرگ را دیده بود – اعداد وحشتناکی که من به عنوان یک روزنامه نگار بهداشت تماشا می کردم و گزارش می دادم ، اما داده هایی را که نمی توانستم استفاده کنم یا نمی خواستم برای تغییر تصمیمات در زندگی خودم استفاده کنم. .

من و شوهرم سیمون با چهار بار سقط جنین در حال حاضر زیر کمربند من و دیگر جنین های زنده که استفاده نکردیم ، تصمیم گرفتیم آخرین تلاش را برای لقاح آزمایشگاهی انجام دهیم. من تزریقات تخمدان را از اواخر ماه نوامبر آغاز کردم ، و زمانی که این روند در 3 دسامبر آغاز شد ، لس آنجلس صعود عظیم و تقریباً عمودی خود را در فصل تعطیلات آغاز کرده بود ، و در آن روز 7854 مورد را منتشر کرد – پنج برابر بیشتر از یک ماه بعد. -زود.

یک دوست صمیمی مجبور بود تزریق IVF خود را همزمان انجام دهد ، اما او تصمیم گرفت آن را به آخرین لحظه موکول کند زیرا موارد تخمدان در منطقه ما بسیار زیاد بود. در آن لحظه ، آنقدر تحت تعقیب بارداری قرار گرفتیم که من از شنیدن سخنان او متعجب شدم ، زیرا این فکر حتی به ذهنم خطور نکرد.

هیچ راهی وجود ندارد که مطمئن باشید در طی این آخرین درمان باروری در معرض ویروس بوده ام یا نه. این مرکز جراحی در یک محوطه پزشکی بزرگ واقع شده است ، همچنین میزبان covid-19 برای آزمایش در گاراژ محل پارک ما است. تقریباً یک ساعت بیرون از ساختمان منتظر بودیم که مبدل به لباس شویم ، که فکر می کردیم گزینه ایمن تری نسبت به اتاق انتظار کلینیک باروری است ، اما در واقع این ما را به بسیاری از بیماران منتظر پیاده روی در خانه نزدیک کرد.

من همچنین مجبور شدم ماسک خود را درست قبل از برداشت واقعی تخمک بردارم ، زیرا تحت بیهوشی قرار داشتم و در صورت نیاز به لوله تنفس ، پزشکان نیاز به دسترسی سریع به دهان من داشتند.

پنج روز پس از بازیابی تخمک ، متوجه شدیم که اطلاعات مثبتی در مورد کوویید داریم. بلافاصله با هشدار به درمانگاه تماس گرفتم. دکتر باروری چند روز بعد به من گفت که هیچ یک از کارکنانش بیمار نشده اند. و همچنین هیچ یک از تخمهای مصرفی من به درستی رشد نکرده است. ما هیچ جنینی برای استفاده نداریم.

البته ، همانطور که هر کسی که درگیر درمان باروری بوده است می داند که تمام خطرات و خطراتی که ما متحمل شده ایم اگر جواب بدهد ارزشش را خواهد داشت. از آنجا که موفق نشدیم ، احساس شکست و احمق بودن کردم.

به طور خلاصه ، ما می خواستیم یک خواهر یا برادر به گلدی بدهیم ، اما ممکن است تلاش برای انجام این کار زندگی مادرش را تهدید کرده باشد. این فکر مرا تعقیب می کند و برای همیشه با من خواهد ماند ، گرچه من هرگز دقیقاً نمی دانم که چگونه ویروس وارد شده است در خانه ما

پرستار بچه ما که علائم واضحی را نیز تجربه می کرد و سه روز قبل از ما آزمایش مثبت داشت ، می تواند آن را به سوپرمارکت برساند. می توانستیم آن را از او بگیریم یا هنگام گردش در محله یا بازی در پارک. اما اقدام برای انتخاب بارها و بارها ، برای درمان باروری در حالی که همه گیر است ، من را با شک و پشیمانی پر می کند.

نوشتن نامه خداحافظی من به گلدی خیلی زیاد بود. در عوض ، این بخشی از آنچه من نوشتم است:

حوالی هالووین ، من و شما با هم صبحانه خوردیم و از شما پرسیدم که زندگی شما چگونه پیش می رود و آیا پیشرفت هایی می توانم برای شما ایجاد کنم. شما با تمام جدیت گفتید ، “من از ارواح می ترسم.”

حالا که من یک شبح هستم ، امیدوارم دلایل کمتری برای ترس وجود داشته باشد.

لطفا عکس من را بگذارید عرضه سالی یک بار. من همیشه در قلب و خاطرات شما خواهم ماند. من نیز سعی می کنم از شما دیدار کنم. اما نه به روشی شبحگونه ، بلکه فقط به روشی ملایم.

همیشه دوستت خواهم داشت. خیلی ممنونم که برای ما متولد شدید. شما بهتر انجام دادید

بعد از خداحافظی که کردم ، خوابیدم. من صبح از خواب بیدار شدم ، تزریق دوم استروئیدها و رمدزیویر را دریافت کردم و سپس با مخازن اکسیژن و غلظت اکسیژن در خانه آزاد شدم. یک هفته دیگر در رختخواب ، با اکسیژن ماندم ، قبل از اینکه ریه هایم به اندازه کافی قوی باشند تا بتوانم خودم بایستم و راه بروم. ما صبح کریسمس فوق العاده ای را با هم داشتیم و در حالی که با خانواده ام Zoom را صدا می کردیم هدایایی را باز می کردیم. گذشته از خستگی ، اکنون تقریباً طبیعی هستم.

بعد از تعطیلات ، مثل همیشه با گلدی برای صبحانه نشستم. با گذشت سال و احساس غم و اندوه ، از ترس جواب او پرسیدم که آیا دوست دارم روزی بچه دار شوم یا خواهر.

آنا و گلدی در 27 آگوست 2020 ، حدود یک ماه قبل از انتقال جنین ، با سقط جنین به پایان رسید. (سیمون گانز)


سیمون گانز ، گلدی و آنا در شب سال نو برای یک عکس ژست می گیرند. در آن زمان ، آنا به مدت سه روز اکسیژن نداشت و به سرعت قدرت خود را بازیابی می کرد. (سیمون گانز)


او دستی به گردن من گذاشت و پیشانی خود را به من فشار داد ، آغوشی رو در رو که ما آن را “آغوش کدو تنبل” می نامیم.

او گفت: “نه ، مادر”. “من می خواهم فقط برای من و تو باشم.”

نفس عمیقی کشیدم و بعد با آرامش آه کشیدم.

موضوعات مرتبط

تماس با ما ارسال یک نکته تاریخچه




منبع: jonob-khabar.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>