هر رویدادی در فیلم طرح میشود، در کوتاه زمانی، نقض و یا کلیدی ضدیتش روبرو می‌گردد و در نهایت رهاشده اصغر فرهادی دلاور صفحه رسمی و ابتر میماند. و نهتنها به همین میزان ختم نمیشود بلکه هر آنچه به عنوان اصل و اساسِ طرح پیرنگ ارائه میشود، دچار ضدیتی هست که به خودویرانی میرسد. تراز گیرایی ماجرا چیزی نزدیک به خوب است. «قهرمان» خودنمایی فیلمسازیست که از سویی نمیخواهد به ساحتِ نقد سیستم نزدیک شود و خیر خویش را از ژستِ مردمی بودن محروم کند. روایت درهمریخته و با حفرههای بزرگیست که از جایی بهبعد، سیلابی بر تماشاگر میبارد که قوی به دیدنِ اثر فارغ از آن همگی نقص نیست. دکوپاژ در سکانس آخر فوق العاده است، به صورتی که نصف دقت مخاطب جلب مرد و زن میانسال خارج زندان است، گویی یکی از از نقش های مهم را ایفا می کنند و ابراز احساسات آن ها که به واقع به دل می نشیند. اتفاقا به نظر من ایرادی ندارد که سخن دل چکیده از مردمان جمهوری اسلامی ایران زده شود البته اهمیت این است که می بایست به زبان سینما همین حادثه بیفتد. مردمان هیچوقت این تصمیم را نمیبخشند. نگاه ابزاری به زن، چه در غیابِ همسر سابق که کماکان خصومتهای خانوادهاش، گریبان رحیم را رها نمیکند و چه زنی که صاحب و مالک طلاهاست ولی به او وجههای مبهم و مشکوک میدهد تا قصه را کلیدی گرههای بیهوده، درهم بپیچاند، ضعف بزرگی به جهت فیلم است که فارغ از شک و تردید از نگاه منتقدان بینالمللی دور نمیماند. آیا فرهادی هوشمندانه تلاش می نماید دارای ارائه زنهای ضعیف و ذیل سلطه، فیلم جشنوارهای و موردپسند جامعه غربی بسازد، و یا این که براستی تفکر فرضی خود را رفلکس میدهد؟ داستانی چند لایه که انسان امروز را نشانمان می‌دهد تعریف‌و‌تمجید خودش از دلیر را ارائه می کند و از بهترین فیلمهای سینمای جمهوری اسلامی ایران در دههی گذشته است. ولی طلبکار او که یک دوست خانوادگی است، از تصویر جدید و مقدس رحیم به شدت آزرده خاطر شده است، به خصوص که خویش او تقریباً به دلیل اقدامات لغزنده تجاری رحیم ویران شده بود. رحیم به چه صورت میتواند طلاهایی را که فرخنده پیدا کرده و به جهت آزادی او در لحاظ دارد، چنان مالک شود که تعیین تکلیف نماید اهمیت آن ها چه بایستی کرد؟ در اینجا اکثر به تحلیل وب سایت قهرمان اصغر فرهادی خرید بلیط.

ایندکسر